فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى
249
تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )
ابيات « 1 » تا قَپقسان كدوى « 2 » زر دارى * تن به تيرِ بلا سپر دارى چون قپق هر كه خواست افسر زر * عاقبت سر نهاد بر سرِ زر تنِ تو خشك گشت همچو نهال * به چه كار آيد افسرِ اقبال اين قَپق راست خامه آيين است * وان كدو چون دواتِ زرين است ( 130 - پ ) زين دوات و قلم در اين ميدان * خطّ اقبال پادشاه بخوان پادشاه صاحب اقبال روز سيوم « 3 » عيد ، اكابر و اعيان اصفهان را تربيت جديد فرموده ، همه را خلعتهاى فاخر شفقت فرمود و اين بنده را از ساير اقران به اعطاى خلعت و مركب مناسب و تضعيف خورش و مواجب ، سرافراز « 4 » ساخت و به تربيت و تمييز از ساير اكابر بنواخت و همچنين طبقات مستحقّان از سادات و علما و فضلا و فقرا [ از ] ارزاق و انعامات و سيور غالات پادشاهى محظوظ گشتند . چون قضاى [ وطر ] « 5 » و تفرّج اصفهان و نشر آثار امن و امان حاصل گشت ، رايت همايون هفدهم ذى الحجّه از اصفهان عازم معاودت به صوب قشلاق « 6 » قم شد و اواخر شهر ذى الحجّة الحرام در بلدهء قم نزول رايات جلال واقع شد و بقيّت « 7 » ايّام قشلاق در آن « 8 » سرّهء عراق در عين دولت و اقبال روزگار گذشت ، و الحمد للّه على ذلك و صلّى اللّه على سيّدنا محمّد و آله و سلّم .
--> ( 1 ) . P : شعر . ( 2 ) . P : كدويى . ( 3 ) . K : سيم . ( 4 ) . P : فراز . ( 5 ) . P : از . ( 6 ) . K : قيشلاق . ( 7 ) . P : بقيهء . ( 8 ) . K : ال .